تبليغاتX
اندیشه آزاد

سالها چه زود می گذرند انگار دیروز بود که دانشجویان ریخته بودند بیرون و به صورت خیلی آروم و به دور از هر گونه خشونت تنها اعتراض به حقوق ضایع شده خود پرداخته بودند و می خواستند

آزادانه به بیان افکار خود بپردازند و می بینی چگونه مورد غضب رژیم قرار می گیرند که با ترس

فراوان به سرکوب وحشیانه دانشجویان بدون دفاع می پردازند.

واقعا سخته بخوام از لحظه ای بنویسم که داشتم درسهای دوران دبیرستان رو تمام می کردم و فقط شنیده

بودم  که دانشجویان برای اینکه صدای خودشون رو به گوش حکومتیان برسونند مجبور شدند دست به اعتراض

بزنند.

اما وقتی که بزرگتر می شی واقعیتها رو می بینی با شکنجه هایی که باورت نمی شه آشنا می شی و می فهمی که گفتن عقاید جرم حساب می شه و باید سالها به خاطر آن زندون و شکنجه رو تحمل کنی و با عزت ابراهیم نژاد آشنا می شی که در این حادثه کشته می شه و هنوز قاتل یا قاتلین اون مشخص نمی شن با منوچهر و اکبر محمدی آشنا می شی که چه شکنجه ای رو به خاطر آنکه من و تو با واقعیتهای این رژیم آشنا شیم تحمل کردن و می بینی در کمال نا جوونمردی اکبر جون خودش رو فدای راهش می کنه با باطبی آشنا می شی که فقط به خاطر بلند کردن و نشون دادن پیراهن غرق در خون رفیقش باید سالها رنج زندون و شکنجه و دوری از خانوادش رو تحمل کنه و مطلع می شی چندین دانشجو از درس محروم می شن.

به خودمون نگاه می کنیم.... نه....نه نمی تونیم این حوادث رو ببینیم و ساکت بشینیم باید بلند شیم باید به این رژیم ثابت کنیم جنبش مردمی خاموش نیست و تنها آتش زیر خاکستر است و به زودی شعله های خشم مردمی رو خواهند دید.                                                                                

 

 

 

 

                                                                              

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 2:28  توسط وحید  |